حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
639
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
به دست آمد و چون خالى از اهميت نبود ، آنجا به حضرت و الا ، سپهسالار و وزير امور خارجه نمودم . در باب تفنگ و فشنگ ، حكم فورى شد كه مسيو نوز تلگراف كند تفنگ و فشنگ را تسليم نمايند ؛ و تلگراف كرد . ولى ، آن دو فقره را نگاهداشتند كه اركان اربعه مذاكرات لازم نموده ، حاصل امر را جواب بدهند . سهشنبه 29 جمادى الاخر 1321 قمرى هو فرزند مكرم پاكت 12 شهر حال ، بيست و ششم رسيد ؛ قبالهء امضاء شده را هم محتوى بود . ديروز كه روز دوشنبه 28 بود ، تا ظهر اوقات خودم را صرف كردم ، دور پارك معطل شدم . حوالهء گمركى را و هم حقوق قشون و هم قيمت شمشير را از معز السلطان و مسيو نوز گرفتم ، ديروز قريب به غروب دادم به اجلال نظام . امروز بناست حضرت اشرف برود سرخه حصار ؛ تا بعد از ناهار « 101 » مراجعت خواهد كرد . باز من مىروم به پارك ، تا وقتى كه بناى حركت باشد مراقبت دارم . تمام مردم به همان ترتيب آمد و شد مىكنند جز عين الدوله و وزير امور خارجه و سپهسالار و مشير السلطنه . ديروز كه روز دوشنبه بود ، وزارت داخلهء عين الدوله مشخص شد ؛ ولى در معنى و كار ، صدر اعظم است . نخواستند اول كار اين عوان را . مىگويند ، وزارت عدليه و تجارت هم با جناب نظام الملك است . هنوز كار دفتر مشخص نشده است و گمان نمىرود كه به وزير افخم بدهند ، تا مشيت الهى چه باشد . حالا ارباب از بابت وزير پشيمان شده است . الان كه بد نيست و وزير در تك و تو استقراض است و مسلما به بيع شرط ولايات سرحدى استقراض خواهد شد . از روز بيست و ششم ، علماى معاند ارباب « 102 » را به حضور مىخواهند و ملاطفت مىكنند و مىگويند ، سعايت اتابك اين حوادث را پيش آورد . در همين اوقات حاجى ميرزا حسن آقا ، مراجعت به تبريز مىكند و برادر آقا نجفى به اصفهان مىرود . كار شيخ بالا گرفت خيلى ، به واسطهء ثبات در مخالفت ، مطاعيت و احترام حاصل كرد . حالا هم دور او را گرفتهاند . پسر امام جمعه هم خيلى در مخالفت ايستادگى كرد . اگرچه اين معزولى ، به واسطهء قرض نكردن و پاپى عين الدوله شدن بود ، ولى در ميان عوام به اسم علما تمام شد و قصايد هجو ساختهاند . در منزل پسر امام و سلطان العلماء شيرينى و شربت به مردم دادند ، ولى شيخ اين حركات را نكرد . روز چهارشنبه غره اگر نرود ، مسلما روز شنبه چهارم خواهد رفت ؛ تا بعد از اين آسمان چه بازى كند و تقدير چه پيش آورد . من براى خودم از كار مأيوسم ، به همين قدر قناعت دارم . كفى آب سرد از پس بدسگال * به از عمر هفتاد و هشتاد سال فرمانفرما اگرچه به كلى قطع همه چيز كرد ، حتى وصول تفنگهاى اهدائى را هم ننوشت ، ولى دلم مىسوزد كه براى او اين تغيير خوب نشد . نمىتوان اتكال به اسباب
--> ( 101 ) - در اصل نهار . ( 102 ) - منظور شاه است .